آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۱۱۶۲
۱۱:۰۰

۱۴۰۵/۰۳/۱۰

برشی از کتاب «من پاسدار نیستم!» | افسوس خوردم که چرا به جبهه نرفتم

در قسمتی از کتاب «من پاسدار نیستم!» که خاطرات یک‌هزار و سیصد و ۲۲ روز اسارتِ آزاده و جانباز عزیزالله فرجی‌زاده است، می‌خوانید: «اخبار عملیات بیت‌المقدس و پیروزی‌های رزمندگان، حسابی حالم را عوض کرد و افسوس خوردم که چرا به جبهه نرفتم تا در این عملیات شرکت کنم ...»


برشی از کتاب «من پاسدار نیستم!» | افسوس خوردم که چرا به جبهه نرفتم

به گزارش نوید شاهد استان قزوین، کتاب «من پاسدار نیستم!»، با حمایت اداره کل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان قزوین و با هدف روایت یک‌هزار و سیصد و ۲۲ روز اسارتِ عزیزالله فرجی‌زاده، آزاده و جانباز سرافراز قزوینی، به قلم حسن شکیب‌زاده تدوین و منتشر شد.

این کتاب در ۱۶۰ صفحه و با یک‌هزار و یکصد جلد نسخه در قطع رقعی، با مقدمه‌هایی از جانباز محمدعلی حضرتی و غلامرضا حقایق‌پور مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان قزوین، توسط انتشارات نیلوفر آبی به چاپ رسیده و ویراستاری آن به عهده فاطمه شریف‌نژاد بوده است. همچنین فاطمه شکیب‌زاده طراحی جلد و مهدی شکیب‌زاده، صفحه‌آرایی کتاب «من پاسدار نیستم!»، را بر عهده داشتند.

در طول دوران دفاع مقدس، ۶۶۵ رزمنده از استان قزوین در زندان‌های حزب بعث عراق در اسارت بودند که دوران اسارتشان از شش‌ماه و یک روز (علی طاهرخانی) تا ۱۲۱ ماه و ۱۵ روز (علیرضا اصلانی‌مهر) رقم خورده است. به‌ویژه آزادگانی همچون سید آزادگان، شهیدحجت‌الاسلام سید علی‌اکبر ابوترابی‌فرد و سیدالاسرای ایران، شهید حسین لشگری که از آزادگان به نام و تاریخ‌ساز این دفاع نابرابر بوده و هستند.

عزیزالله فرجی‌زاده، این آزاده صبور و مقاوم نیز یکی از قهرمانانی است در عملیات کربلای چهار به اسارت دشمن درآمد، ۴۴ ماه و ۲ روز را در اسارت به سر برده و متحمل بیشترین و فجیع‌ترین شکنجه‌ها شد.

خاطرات ارزشمند کتاب «من پاسدار نیستم!» حاصل ده جلسه و بیش از بیست ساعت گفت‌و‌گو با این آزاده و جانباز می‌باشد که به گوشه‌ای از عوامل و رمز پیروزی و مقاومت آزادگان در دوران اسارت پرداخته است.

در بخشی از خاطرات آزاده و جانباز عزیزالله فرجی‌زاده در کتاب یاد شده آمده است: آزاده و جانباز عزیزالله فرجی‌زاده از خاطراتش روایت می‌کند: من که به قزوین برگشتم، در روز‌های مرخصی فرصتی فراهم شد تا فرزند نورسیده‌ام را سیر ببینم، ببوسم و در کنار همسر و جمع خانواده ایام خوب و پرخاطره‌ای را بگذرانیم.

آنها از نگرانی‌هایشان و روز‌های سخت بی من بودن می‌گفتند و از اینکه مرا سالم در کنار خود می‌دیدند خدا را شاکر بودند. آن روز‌ها خانواده خودم و همسرم از نگرانی درآمده و با برگزاری میهمانی و پذیرایی‌های آن چنانی، محبت و بزرگواری‌شان را نشانم می‌دادند.

در همین ایام، برخی اوقات به همراه جمعی از رزمندگان به منازل یکدیگر می‌رفتیم و از حال و روز هم باخبر می‌شدیم. یکی از همین روز‌ها که همراه با سایر دوستان بودم صدای مارش جنگ را از رادیو شنیدم که از شروع مرحله اول عملیات بیت‌المقدس خبر می‌داد.

اخبار عملیات بیت‌المقدس و پیروزی‌های رزمندگان، حسابی حالم را عوض کرد و افسوس خوردم که چرا به جبهه نرفتم تا در این عملیات شرکت کنم. بقیه دوستان هم نظر مرا داشتند. اما بالاخره عملیات انجام شد و بسیاری از دوستان و همرزمان ما که در این عملیات شرکت کرده بودند شهید شده و یا مجروح برگشتند و ما همچنان افسوس می‌خوردیم.

در این عملیات، شهدای زیادی داشتیم. تقریبا در مراسم تشییع همه شهدا شرکت کرده و حال دگرگونی داشتم. حالی که وقتی خانواده و به‌خصوص همسرم متوجه آن می‌شد، مجددا نگران شده و با دلداری‌ها و صبوری‌هایش مرا به آرامش دعوت می‌کردند.

آن زمان با توجه به اینکه از طرف کارخانه در حال مرخصی بعد از حضور در منطقه بودیم و بایستی به استراحت می‌پرداختیم، اما شب و روز خواب و خوراک نداشتم و مرتب خودم را سرزنش می‌کردم که چرا به منطقه نرفتم.


گزارش خطا

برچسب ها:
ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه